نقد فیلم اتاق تاریک

اتاق تاریک نمادی از تاریکی درون شخصیتهای داستان است و این موتیف تکرارشونده ای است که تک تک شخصیتها به آن مبتلا هستند و قرار نیست تبدیل به روشنایی شود.

فیلم بلحاظ کارگردانی و فرم از استحکام قابل تحسینی برخوردار است و ادای کارگردانی در آن دیده نمی شود که این نکته پختگی فیلمساز را نشان می دهد. توجه به جزئیات و گسترش داستان از یک مقوله دم دستی به یک دنیای عمیق و قابل اعتنا از نکات قوت این فیلم بشمار می­آید.

رویکرد اصلی فیلم

اما خود مسئله فیلم را نمی شود نادیده گرفت و متاسفانه اینگونه مسائل در جامعه امروزی کم و بیش اتفاق می­افتد. طبیعتاً فیلمساز هم همین مسائل را به تصویر می­کشد. بحث قابل توجه، به تصویر کشیدن اصل اینگونه مسائل نیست؛ بلکه چگونگی و نوع به تصویر کشیدن آنهاست. در این بخش به نظر می­رسد کارگردان موفق عمل نکرده و نتوانسته مخاطب را همراه خود کند. فضای داستان، موقعیتها و شخصیتهای فیلم همه بست نشینان اتاق تاریک هستند. هیچ فضای تنفسی برای مخاطب وجود ندارد و در کل فیلم، اتاق دید مخاطب هم تاریک می شود و همه دراین تاریکی­ها فرو می­روند. فیلم باید زنگ خطر داشته باشد نه اینکه کل امنیت روانی مخاطب را  تهدید کند و این زنگ خطرها از ابتدا تا انتهای فیلم در هر سکانس و موقعیتی مدام  شنیده شوند. به نظر من اینگونه مسائل باید در لایه های دوم و سوم فیلم قرار گیرد تا هم جنبه هنری آن حفظ شود و هم مخاطب زجرکش نشود. روایت مستیقیم گویی و بی­پرده بودن علاجی را دوا نمی­کند بلکه باعث می­شود مخاطب بیشتر پس بزند و حساسیتهای بی­موردی شکل بگیرد.

تضاد شخصیتها

مسئله دیگر کنتراست بین شخصیتهای اصلی داستان است. ساره بیات و ساعد سهیلی در نفش زن و شوهر فاصله زیادی نسبت به همدیگر دارند و جزء نیاز دراماتیک داستان هم نبود. در نتیجه شخصیتهای فیلم پرداخت خوبی نشده است. ساره بیات هم بلحاظ سنی و هم بلحاظ اجتماعی فاصله نجومی با ساعد سهیلی دارد که نه فضای مترجمی و نه فضای ملهم از سارتر و نه فاصله سنی هیچکدام در فیلم ته نشین نشده­اند. همچنین ساعد سهیلی که در نقش جوان شهرستانی کرد، ایفای نقش کرده نتوانسته با موفقیت این نقش را اجرا کند که بنظرم این قسمت بخاطر ضعف فیلمنامه ای است که در خود فیلم هم سرایت کرده است.

فضای حاکم در فیلم

فیلم متأسفانه هم مسئله اصلی­اش (بحث تجاوز) تاریک است و هم مسائل فرعی و موقعیتهای و حتی لوکیشن همه تاریک هستند. پسر درگیر مسئله تجاوز است. پدر در کودکی تجربه مشابهی را پشت­سر گذاشته است. همسایه ها معمولا یا خانواده طلاق هستند و یا جوان فراری از خانواده هستند. موقعیت جغرافیایی فیلم در خانه ای اتفاق می افتد که با شهر فاصله دارد و سگها در اطراف آن مدام پرسه می زنند. بافت شخصیتها و بافت لوکیشنی فیلم همه تاریک هستند و ما هیچ نکته امیدی در فیلم نمی­بینیم. درست است که مسأله تجاوز برای کودکِ فیلم  اتفاق نمی­افتد ولی تنشها و کابوسهایی شدیدتر از آن بر کل فیلم حاکم است و اگر مقوله تجاوز برطرف شود، هیچگاه مسائل تاریک اخلاقی، شخصیتی و ... برطرف نخواند شد و هر روز این کابوسها در قالب­های دردناک دیگری تعبیر خواهند شد.

مهدی امینی

افزودن دیدگاه جدید